خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
433
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
حدود يا رسوم موضوعات حد اوسط قرار دهند ، نيز به هيأت قياسى مىتوان بيان نمود . و اما اينكه در بعضى مسائل مىگويند : اين محمول ، حد يا جنس اين موضوع است يا نه ، از اين قبيل نيست . زيرا شناخت و معرفت محمول از آن جهت كه طبيعتى خاص است ، يك امر بوده و از آنرو كه ذاتى براى غيرى است ، امرى ديگر است ، بنابراين مىشود كه يكى از آندو محمول بوده و ديگرى مطلوب باشد . و اين در صورتى است كه موضوع به صورت محصّل شناخته نشود . همچنين ، گاه موضوع را فقط به عوارض مىشناسند و ذاتياتش را اثبات مىكنند ، مانند اينكه گفته مىشود نفس جوهر است . زيرا در اين موضع ، نفس از آن جهت كه كمال جسمى با مبدأ فعلى است شناخته شده و مىخواهند كه ماهيتش را بشناسند . و مانند اين مثال ، مثال ذيل است : صورت جوهر است . زيرا صورت در مبدأ فقط به اسم شناخته مىشود . نيز ، ممكن است در مواردى با كسى كه نقص فطرت دارد ، بايد ذاتيات را بر سبيل تنبيه و تذكر بيان نمود مانند آنكه اوليات را بيان كنيم . اما اگر محمول براى موضوعى به صورت انّى ، معلوم بوده و به صورت لمّى مطلوب باشد ، مىتواند از قبيل ذاتيات باشد . مثلا مىگويند : مميزى انسان از جهت ناطقى اوست ، يا حساس بودن انسان از جهت حيوان بودن اوست . اما اينگونه ، كم واقع مىشود . اكنون پس از بيان قاعدهء فوق بايد گفت : اگر موضوع مسئله ، همان موضوع علم يا داخل در آن بوده ، و محمول مسئله به انيّت مطلوب باشد ، محمول حتما از اعراض ذاتى يا مقومات موضوع است . و اگر موضوع مسئله خارج از موضوع علم باشد محمول ممكن است از امورى باشد كه داخل در موضوع است - يعنى جنس يا نوع يا فصل موضوع است - و ممكن است خارج از موضوع باشد ، البته به شرط آنكه از مقومات موضوع نبوده بلكه از اعراض ديگر باشد . اعراض ذاتى جنس موضوع علم مىتوانند محمول همهء موضوعات داخل و خارج از علم باشند . مقدمات برهانى نيز همين حكم را دارند . زيرا هر امرى كه نتواند محمول مطلوب